ساراسارا، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

سارا عزيز مامان و بابا

دوشنبه 17 بهمن ماه 1390

  سارا خانوم من بدجوری مریض شده برای همین چند روزی رو نتونستم بیام و وبلاگ این دختر نازم رو درست کنم سارا جان پنجشنبه ظهر رفت حمام و آماده شد برای رفتن خانه مامانی و بابایی ساعت ٥ بعدازظهر راه افتادیم و رفتیم و سارا جان انجا خیلی بازی کرد و حالش هم خوب بود تا وقت شام هم یک قلم برداشت و مغز قلم و خورد و گفت سیر شدم . بعد نشستیم برای میوه خوردن سارا گفت که من سیب می خوام و رفت پیش باباش و بابا محسن هم براش یک سیب پوست کند و داد تا بخوره ولی همین موقع بود که دیگه شروع شد/             همون موقع سارا آمد تو بلغ مامان و شروع کرد به بالا آوردن و من هم مرتب لباس می شستم و ...
17 بهمن 1390

پنجشنبه 15 دی 90

سلام ما ٤ شنبه رفتیم خونه حسنا جون همش بیدار بود و همش شیر می خورد خیلی گرسنش بود     ادامه عکسهای من و حسنا جان را در ادامه مطلب ببینید           حسنا جان تولدت مبارک           ...
12 بهمن 1390

پنجشنبه 15 دی 90

من خیلی کثیف شدم دلم می خوام برم حمام آخجون من و عسل با هم میریم حمام     من عسل خیلی خیلی دوست دارم     ادامه عکسهای من و عسل را در ادامه مطلب ببینید         عسل بیا توپ بازی کنیم خیلی خوش می گذره تو آب توپ بازی کنیم.         هه هه من با عسل توپ بازی کردم بهش گل زدم   مامان بیا من و بیار بیرون از حمام خسته شدم دیگه             وای نگاه نکنید باید برم لباس بپوشم       ای بابا مگه نگفتم نگاه ن...
12 بهمن 1390

سه شنبه 20 دی 90

      سارا خانوم رفته رستوران ساندویچ بخوره آخه اون خیلی ساندویچ دوست داره برای همین باباش اونو برده رستوران تا براش ساندویچ بگیره و اونم بخوره حالا عکساشو ببینین             سارا خانوم من چادر و جانمازش و برداشته و اومدم تا با مامان جونش نماز بخونه آنقدر با چادر خوشگل شده که نگو قربونش برم دختر مومن خودم         یک شب من و بابای سارا داشتیم خانه رو تمیز می کردیم سارا هم بیدار بود و داشت بازی می کرد که یکدفعه من صدای جیغشو شنیدم رفتم دیدم که سارا خانوم رفته سر وسایل آرایش مامان...
12 بهمن 1390

شنبه 8 بهمن 90

  سارا خانوم من سلام عزيزم   ديشب خانه خاله مريم بودي با مامان جون پيش من و بابا نبودي خيلي دلمون برات تنگ شد آخه توي اين دو سال اصلاً‌ يك شب از هم جدا نبوديم     من كه اصلاً تا صبح خوابم نبرد و همش تو فكر شما گل عزيزم بودم خانوم خانوما ساعت يك بعدازظهر از سر كار ميام دنبالت تا باهم بريم خانه .   خيلي خيلي دوستت دارم . راستي اون شال گردن قرمز و زرد رو هم برات تموم كردم تا بتوني با كلاهش سرت كني مي دونم كه خيلي دوستش داري حالا عكسشم بعداً برات مي ذارم عزيزم   ...
12 بهمن 1390

شنبه 8 بهمن 90

  يكسري از عكسهاي دختر رو كه خودم save  كردم رو براتون مي ذارم به نظر قشنگ مي ياد خوشحال مي شم كه شما هم استفاده كنيد.   بقيه عكسها رو مي تونيد در ادامه مطلب ببينيد       ...
12 بهمن 1390

يکشنبه 9 بهمن 90

سارا خانوم عزیزم شما خانوم خانوما الان ٢ سوره قشنگ رو بلد هستی بخوانی برای مامان و بابا سوره توحید را اول یادگرفتی سوره کوثر را هم دوم یادگرفتی آفرین به شما دختر باهوش و عزیزم راستی اینو برات نگفتم که هر وقت می شینی و می خواهی غذا بخوری اول از همه دستت رو به بالا می گیری و می گی بسم الله الرحمن الرحیم و از همه ما می خواهی که ما هم تکرار کنیم . الهی قربانت برم عزیز دل مامان که اینقدر باهوش و با خدایی   ...
12 بهمن 1390

دوشنبه 10 بهمن 90

  آدرس آتلیه: تهران - جنت آباد شمالی - خیابان کوروش غربی- خیابان آزادگان - کوچه توکلی - پلاک ١٣ واحد یک شماره ثابت: ٤٤٨٠٩٩٥-٠٢١    ٠٩٣٥٤١٤٧٤٠٧     ٠٩٣٢٩٢٥٤٥٥٩   فروشگاه اینترنتی:  www.foroshandegan.com/matinphotography وبلاگ متین: www.matin_studio.blogveb.com   ...
12 بهمن 1390

يکشنبه 9 بهمن 90

  هدیه ای از فتوگرافی متین   سلام به مادران عزیز سارا می خواد به دوستای عزیزش یک هدیه زیبا تقدیم کنه البته با کمک مامان   برای دریافت هدیه به ادامه مطلب رجوع کنید     هدیه از فتوگرافی متین خوشحال می شوم که عکس کودکان خود را در اختیار من بگذارید تا آنها را زیبا و طراحی شده با شخصیتهای کارتونی و یا مناظر زیبا با سلیقه شما انجام دهم و بعد هم تحویل دهم به عنوان یادگاری و هدیه ای از سارا جان شما می تونید عکس های خود را به آدرس زیر ایمیل کنید و بعد از پایان طراحی آنها را برای شما ایمیل می کنیم . و هر روز یکسری از عکسها را با لینک خود بروی پ...
12 بهمن 1390